پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۲

ساغر مه نو باشد خالی شده مپسند آن

ناگشته مه نو پر نوری ندهد پنهان

نشکفت دلم تا تو بر من ندمیدی دم

بی باد بهار اری غنچه نشود خندان

عشق تو خلاصم کرد از بند خردمندی

یاد تو فراغم داد از پند خردمندان

زان ابروی پر چینم چندان ترشی دادی

کز سیب زنخدانت شد کند مرا دندان

روزی که شود زندان دور از تو جهان برمن

از یاد رخت برخود گلشن کنم آن زندان

در طوف درت شبها دنبال سگت گردم

زان گونه که گردد سگ دنبال خداوندان

جامی ز بتان تنها می گرید و می سوزد

همچون پدر مشفق از فرقت فرزندان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۴ریزد شکر لبت به خط سبز در سخن
  2. شمارهٔ ۲۵۵بود خیال تو یارم چه یار بهتر ازین
  3. شمارهٔ ۲۵۶دلاکرشمه آن شاه نازنینان بین
  4. شمارهٔ ۲۵۷ای تو را روی وفا با دگران
  5. شمارهٔ ۲۵۸خواهم ای گل که ز شوق تو بگریم چندان
  6. شمارهٔ ۲۵۹شدم به صحبت پیر مغان سحرگاهان
  7. شمارهٔ ۲۶۰خوش آنکه در چمن ای نازنین تو باشی و من
  8. شمارهٔ ۲۶۱عجب در عربده‌ست امروز با من ترک مست من
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.