پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

هرگز ندیدم رسم حبیبان

همچون تو کردن خو با رقیبان

غوغای زاغان ببریده گل را

پیوند صحبت از عندلیبان

هرگز نیاری یاد اسیران

هرگز نپرسی حال غریبان

از بس ضعیفم گشته ست عاجز

زاحساس نبضم دست طبیبان

خوش انکه گردد در قتل واعظ

شمشیر غازی تیغ خطیبان

دادی کسان را از خود نصیبی

رحمی نکردی بر بی نصیبان

جامی که عشقت کردش مؤدب

کی گوش دارد پند ادیبان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳ای در دهن تنگت جلاب شکر پنهان
  2. شمارهٔ ۲۵۴ریزد شکر لبت به خط سبز در سخن
  3. شمارهٔ ۲۵۵بود خیال تو یارم چه یار بهتر ازین
  4. شمارهٔ ۲۵۶دلاکرشمه آن شاه نازنینان بین
  5. شمارهٔ ۲۵۷ای تو را روی وفا با دگران
  6. شمارهٔ ۲۵۸خواهم ای گل که ز شوق تو بگریم چندان
  7. شمارهٔ ۲۵۹شدم به صحبت پیر مغان سحرگاهان
  8. شمارهٔ ۲۶۰خوش آنکه در چمن ای نازنین تو باشی و من
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.