پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

بیا ای شهره در عشقت به شهر حسن مشهوران

که هم منظور شاهان بینمت هم شاه منظوران

خمارآلودم از چشمت لب خالی ز خط بنما

که باشد باده صافی علاج رنج مخموران

چه استغناست این یارب که نی پروای نزدیکان

همی بینم تو را ای نازنین نی رحم بر دوران

سلیمان وار می رانی چه غم داری اگر ناگه

ز نعل بادپایت رخنه افتد در صف موران

طبیب رنج عشقی سوی هر دستی مبر دستت

مبادا رنجه گردد زاضطراب نبض رنجوران

گذر بر ساکنان صومعه با این لب میگون

که تا افتند در می آن به زهد و توبه مغروران

به مهجوری ز وصلت گرچه عمری کند جان جامی

ندیده هرگز از تو رحمتی بر حال مهجوران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱هرگز ندیدم رسم حبیبان
  2. شمارهٔ ۲۵۲ساغر مه نو باشد خالی شده مپسند آن
  3. شمارهٔ ۲۵۳ای در دهن تنگت جلاب شکر پنهان
  4. شمارهٔ ۲۵۴ریزد شکر لبت به خط سبز در سخن
  5. شمارهٔ ۲۵۵بود خیال تو یارم چه یار بهتر ازین
  6. شمارهٔ ۲۵۶دلاکرشمه آن شاه نازنینان بین
  7. شمارهٔ ۲۵۷ای تو را روی وفا با دگران
  8. شمارهٔ ۲۵۸خواهم ای گل که ز شوق تو بگریم چندان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.