پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

دانی که چیست بر رخم این اشک لاله گون

عشقت چکاند از دل من قطره های خون

خون دلم ز آتش توست آمده به جوش

آتش چو تیز گشت ز سر می رود برون

آتش ز آب کشته شود وین عجب کز اشک

هر لحظه زنده تر شودم آتش درون

چشم من از خیال لبت اشکریز هست

پر می صراحیی که فتاده ست سرنگون

هم آدمی فریفته توست هو پری

زین لعل پر فسانه وزین چشم پر فسون

گر عاجزم به دست رقیب تو دور نیست

شیر فلک سگان درت را بود زبون

جامی نظر به عارض و خط تو دوخته ست

کز آب و سبزه نور بصر می شود فزون

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶به بستان می‌گذر وز چهره گل‌ها را خجل می‌کن
  2. شمارهٔ ۲۴۷نگارا ز درماندگان یاد می کن
  3. شمارهٔ ۲۴۸نگارا شبی همنشین باش با من
  4. شمارهٔ ۲۴۹بیا ای شهره در عشقت به شهر حسن مشهوران
  5. شمارهٔ ۲۵۰تیغ مژگان را به خون عشقبازان تیز کن
  6. شمارهٔ ۲۵۱هرگز ندیدم رسم حبیبان
  7. شمارهٔ ۲۵۲ساغر مه نو باشد خالی شده مپسند آن
  8. شمارهٔ ۲۵۳ای در دهن تنگت جلاب شکر پنهان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.