پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۵

خدایا به آن سرو نازم رسان

به آن دلبر دلنوازم رسان

سرم را بود منزل آن آستان

به سرمنزل خویش بازم رسان

پریشانم از هجر همراز خویش

به جمعیت آباد رازم رسان

بود روی او قبله هر نیاز

به آن قبله هر نیازم رسان

سری دارم از بهر خدمت به دوش

به پای یکی سرفرازم رسان

ره وصل جانان دراز است و دور

به آن راه دور و درازم رسان

چو جامی ز بیچارگی سوختم

به دیدار آن چاره سازم رسان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۷نگارا ز درماندگان یاد می کن
  2. شمارهٔ ۲۴۸نگارا شبی همنشین باش با من
  3. شمارهٔ ۲۴۹بیا ای شهره در عشقت به شهر حسن مشهوران
  4. شمارهٔ ۲۵۰تیغ مژگان را به خون عشقبازان تیز کن
  5. شمارهٔ ۲۵۱هرگز ندیدم رسم حبیبان
  6. شمارهٔ ۲۵۲ساغر مه نو باشد خالی شده مپسند آن
  7. شمارهٔ ۲۵۳ای در دهن تنگت جلاب شکر پنهان
  8. شمارهٔ ۲۵۴ریزد شکر لبت به خط سبز در سخن
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.