پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

ز سیلی غمت از دیده خون همی بارم

رخ از طپانچه بدینگونه سرخ می دارم

گر آوری پی آزار من هزاران ناز

هزار گونه نیاز آرم و نیازارم

چگونه سر نهم اندر جهان ز خاک درت

چو آمده ست به کوی تو سر به دیوارم

چه حاجت است مرا مرهم طبیب این بس

که چاک سینه ز خاک درت بینبارم

اگر چه دست اجل چاکم افکند در جیب

گمان مبر که زکف دامن تو بگذارم

غم درشت فرو می خورم به یاد رخت

به بوی تازه گلی خاربن همی کارم

به وصف روی تو جامی ز بس که شعر نوشت

چکد گلاب گر اوراق او بیفشارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳تو نازنین جوانی و من پیر ناتوان
  2. شمارهٔ ۲۴۴دانی که چیست بر رخم این اشک لاله گون
  3. شمارهٔ ۲۴۵خدایا به آن سرو نازم رسان
  4. شمارهٔ ۲۴۶به بستان می‌گذر وز چهره گل‌ها را خجل می‌کن
  5. شمارهٔ ۲۴۷نگارا ز درماندگان یاد می کن
  6. شمارهٔ ۲۴۸نگارا شبی همنشین باش با من
  7. شمارهٔ ۲۴۹بیا ای شهره در عشقت به شهر حسن مشهوران
  8. شمارهٔ ۲۵۰تیغ مژگان را به خون عشقبازان تیز کن
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.