پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

شب از گریه چندان گهر سفته ام

که تا روز غرق گهر خفته ام

ولی چون تو را درنیاید به گوش

چه سود این گهرها که من سفته ام

به جمعیت وصل ره چون برم

چنین کز فراق تو آشفته ام

مگو مژده قتل من گو به دل

که عمریست کین را به دل گفته ام

نداده ست بویی گل از تو به باغ

که چون غنچه زان بوی نشکفته ام

بود عیب من عشق و چون زاهدان

ز کس هرگز این عیب ننهفته ام

ز جامی میندیش و بیرون خرام

کزین آستان گرد وی رفته ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰کیم من که وصلت تمنا کنم
  2. شمارهٔ ۲۴۱ز سیلی غمت از دیده خون همی بارم
  3. شمارهٔ ۲۴۲نوازشنامه ای آورد باد از حضرت جانان
  4. شمارهٔ ۲۴۳تو نازنین جوانی و من پیر ناتوان
  5. شمارهٔ ۲۴۴دانی که چیست بر رخم این اشک لاله گون
  6. شمارهٔ ۲۴۵خدایا به آن سرو نازم رسان
  7. شمارهٔ ۲۴۶به بستان می‌گذر وز چهره گل‌ها را خجل می‌کن
  8. شمارهٔ ۲۴۷نگارا ز درماندگان یاد می کن
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.