پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۶

طره از روی چو مه بگشا که بگشاید دلم

یکدم از تنگی و تاریکی بر آساید دلم

شد دلم خون و آید از مژگان فرو در کوی تو

جز به کوی تو بلی مشکل فرود آید دلم

بس که خود را از رگ جان بر تو محکم دوخته

هیچ کس نتواند از خوبان که برباید دلم

لاغرم زانسان که چون از کسوت فانوس شمع

زآتشت روشن ز زیر پوست بنماید دلم

تا به زیر پای تو از پرده خود کرده فرش

از تفاخر سر به ساق عرش می ساید دلم

بهر تشریف خیال تو ز خونین قطره ها

منظر دیده به رنگین گوهر آراید دلم

کی توانم جامی از سودای خوبان توبه کرد

غیر ازین چون کار دیگر را نمی شاید دلم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۸شب از گریه چندان گهر سفته ام
  2. شمارهٔ ۲۳۹به روز وصل پیاپی نمای دیدارم
  3. شمارهٔ ۲۴۰کیم من که وصلت تمنا کنم
  4. شمارهٔ ۲۴۱ز سیلی غمت از دیده خون همی بارم
  5. شمارهٔ ۲۴۲نوازشنامه ای آورد باد از حضرت جانان
  6. شمارهٔ ۲۴۳تو نازنین جوانی و من پیر ناتوان
  7. شمارهٔ ۲۴۴دانی که چیست بر رخم این اشک لاله گون
  8. شمارهٔ ۲۴۵خدایا به آن سرو نازم رسان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.