پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۵

یاد آن روزی که با خوبان سری می‌داشتم

جان به جانانی و دل با دلبری می‌داشتم

گر گلی می‌شد به باد بی‌نیازی زین چمن

عندلیب‌آسا هوای دیگری می‌داشتم

بو که گویندم که هست اندر فلان کشور بتی

گوش بر افسانه هر کشوری می‌داشتم

تا مگر آید برون زیبا نگاری از دری

رسم دریوزه به هر خاک دری می‌داشتم

تا بتابد ناگهان ماهی ز عالی‌منظری

دیده هرجا می‌شدم بر منظری می‌داشتم

هرکجا مرغی به بام خوبرویی دیدمی

گفتمی من کاش هم بال و پری می‌داشتم

بهر تسخیر پری‌رویان به افسون سخن

در بغل ز اشعار جامی دفتری می‌داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۷ای زده نوبت غمت ناله صبحگاهیم
  2. شمارهٔ ۲۳۸شب از گریه چندان گهر سفته ام
  3. شمارهٔ ۲۳۹به روز وصل پیاپی نمای دیدارم
  4. شمارهٔ ۲۴۰کیم من که وصلت تمنا کنم
  5. شمارهٔ ۲۴۱ز سیلی غمت از دیده خون همی بارم
  6. شمارهٔ ۲۴۲نوازشنامه ای آورد باد از حضرت جانان
  7. شمارهٔ ۲۴۳تو نازنین جوانی و من پیر ناتوان
  8. شمارهٔ ۲۴۴دانی که چیست بر رخم این اشک لاله گون
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.