پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

به ترک عاشقی ای پندگو مده پندم

دلی که بگسلم از عشق با چه پیوندم

ز عمر رفته مرا نیست حسرتی چندان

جز آنکه عمر نه در عشق رفت یکچندم

به طعن نام سگی می نهد رقیبم داغ

خوشم به داغ سگی چون تویی خداوندم

تو تیغ در کف و من زیر تیغ تو از ذوق

چو زخم عرقه به خون لب گشاده می خندم

مرا همیشه دعا از بلا سپر می بود

چو تیر غمزه ات آمد سپر بیفکندم

چو دم ز شعر زنم عیب من مکن جامی

که شعر خوش هنر و من به آن هنرمندم

ز طعن زاده طبعم زبان نطق ببند

که طعن او به مثل هست طعن فرزندم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶طره از روی چو مه بگشا که بگشاید دلم
  2. شمارهٔ ۲۳۷ای زده نوبت غمت ناله صبحگاهیم
  3. شمارهٔ ۲۳۸شب از گریه چندان گهر سفته ام
  4. شمارهٔ ۲۳۹به روز وصل پیاپی نمای دیدارم
  5. شمارهٔ ۲۴۰کیم من که وصلت تمنا کنم
  6. شمارهٔ ۲۴۱ز سیلی غمت از دیده خون همی بارم
  7. شمارهٔ ۲۴۲نوازشنامه ای آورد باد از حضرت جانان
  8. شمارهٔ ۲۴۳تو نازنین جوانی و من پیر ناتوان
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.