پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۱

زان نرنجم که ز خود کرده گرانت بینم

زان برنجم که میان دگرانت بینم

سیریت نیست ز عاشق که صدت عاشق هست

دل برای صد دیگر نگرانت بینم

هر دم از خوی دگر می دهدت شکل رقیب

در کف او چو گل کوزه گرانت بینم

نرخ ارزان تو گفتم که هزاران جان است

جای آن هست که با خویش گرانت بینم

دعوی رحم کنی گر بود این راست چرا

فارغ از گریه خونین جگرانت بینم

نیست چون قد تو سروی به چمن راست ولی

راست با طبع همه کژ نظرات بینم

جامی اینسان که درآن تنگ قبا دل بستی

عاقبت غنچه صفت جامه درانت بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۳ندیدم از دو چشمت شوختر چشم
  2. شمارهٔ ۲۳۴به ترک عاشقی ای پندگو مده پندم
  3. شمارهٔ ۲۳۵یاد آن روزی که با خوبان سری می‌داشتم
  4. شمارهٔ ۲۳۶طره از روی چو مه بگشا که بگشاید دلم
  5. شمارهٔ ۲۳۷ای زده نوبت غمت ناله صبحگاهیم
  6. شمارهٔ ۲۳۸شب از گریه چندان گهر سفته ام
  7. شمارهٔ ۲۳۹به روز وصل پیاپی نمای دیدارم
  8. شمارهٔ ۲۴۰کیم من که وصلت تمنا کنم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.