پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۷

سحر به گوشه محراب زاریی کردم

به یاد ابروی تو اشکباریی کردم

قرارگاه دلم زلف بی قرار تو بود

عجب مدار اگر بی قراریی کردم

هوای زلف و رخت در دلم کهن شده بود

ز نودمیده خطت تازه کاریی کردم

نبرد بار غمت پای صبر من از جای

به زیر بار غمت بردباریی کردم

بر آستان تو سودم به خاک روی نیاز

سگان کوی تو را حق گزاریی کردم

شبی به سوی تو گفتی گذر کنم چو خیال

در انتظار تو شب زنده داریی کردم

برآر حاجت جامی چو گفتمت حالش

که این فسانه به امیدواریی کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۹دیده پر نم ز غم زمزم و بطحا دارم
  2. شمارهٔ ۲۳۰چون من بی صبر و دل خواهم که آن رو بنگرم
  3. شمارهٔ ۲۳۱زان نرنجم که ز خود کرده گرانت بینم
  4. شمارهٔ ۲۳۲ای پیک دوست پیش آ کت دست و پا ببوسم
  5. شمارهٔ ۲۳۳ندیدم از دو چشمت شوختر چشم
  6. شمارهٔ ۲۳۴به ترک عاشقی ای پندگو مده پندم
  7. شمارهٔ ۲۳۵یاد آن روزی که با خوبان سری می‌داشتم
  8. شمارهٔ ۲۳۶طره از روی چو مه بگشا که بگشاید دلم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.