پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۴

هرکس آرد دامن صلحت به چنگ

بر سر اینست ما را با تو جنگ

صحبت تنگ تو با بیگانگان

آشنایان را همی آرد به تنگ

محنت هجر تو پاید سالها

دولت وصل تو باشد بی درنگ

مهر خطت را هنر داند دلم

گرچه باشد عیب بر آیینه زنگ

چهره ام شد کهربا اشکم عقیق

بیش ازینم نیست از لعل تو رنگ

کی رسد در عشق عقل تیزپای

چون رود با مرکب جم مور لنگ

نیکنامی کم طلب جامی که هست

عشقبازان را ز نام نیک ننگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۶بیا که فصل بهار است و محتسب معزول
  2. شمارهٔ ۲۱۷در دهانت شک است و آن دو سه خال
  3. شمارهٔ ۲۱۸قد بدا الصبح علی اسعد فال
  4. شمارهٔ ۲۱۹ای پای دل ز زلفت در عنبرین سلاسل
  5. شمارهٔ ۲۲۰شراب لعل بده ساقیا که یک دو سه دم
  6. شمارهٔ ۲۲۱دور از توام افتاده بر بستر درد و غم
  7. شمارهٔ ۲۲۲ای تنت سیم و بر و ساعد و بازو همه سیم
  8. شمارهٔ ۲۲۳گاهی که کشی تیغ نهم گردن تسلیم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.