پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶

بیا که فصل بهار است و محتسب معزول

معاشران به فراغت به کار خود مشغول

بیا بیا که صفا در پی صفاست همه

حریف ساده، می بی غش و قدح مصقول

شراب لعل ز جام بلور کش که به هم

دو جوهرند یکی منعقد دگر محلول

علم به عالم اطلاق زن ز باده لعل

مشو چو فلسفیان قید علت و معلول

فقیه و زاهد و عابد نه مرد این کارند

ببند بر رخ اینان در خروج و دخول

چو از فضایل مردان راه محرومی

چه سود بحث که آن فاضل است و این مفضول

به جرم توبه ز مستان خجل مشو جامی

که پیش اهل کرم هست عذرها مقبول

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸قد بدا الصبح علی اسعد فال
  2. شمارهٔ ۲۱۹ای پای دل ز زلفت در عنبرین سلاسل
  3. شمارهٔ ۲۲۰شراب لعل بده ساقیا که یک دو سه دم
  4. شمارهٔ ۲۲۱دور از توام افتاده بر بستر درد و غم
  5. شمارهٔ ۲۲۲ای تنت سیم و بر و ساعد و بازو همه سیم
  6. شمارهٔ ۲۲۳گاهی که کشی تیغ نهم گردن تسلیم
  7. شمارهٔ ۲۲۴بیا کز روی ساقی وقت گل برقع براندازیم
  8. شمارهٔ ۲۲۵ما به راه طلب وصل تو نعل افکندیم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.