پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

قد بدا الصبح علی اسعد فال

و زقی الدیک علی اطیب حال

ساقیا می گذرد وقت صبوح

قدحی چند بده مالامال

رنج مخمور شبانه نرود

جز به میهای صبوح از دنبال

صبحدم تشنه لبان را می لعل

می دهد خاصیت آب زلال

حبذا آب زلالی که ازوست

شسته از چهره جان گرد ملال

جامیا باده خور و دار حرام

به حلالیش مرو راه ضلال

زانکه می خاصه به شیرین پسران

مستی آرد چه حرام و چه حلال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰شراب لعل بده ساقیا که یک دو سه دم
  2. شمارهٔ ۲۲۱دور از توام افتاده بر بستر درد و غم
  3. شمارهٔ ۲۲۲ای تنت سیم و بر و ساعد و بازو همه سیم
  4. شمارهٔ ۲۲۳گاهی که کشی تیغ نهم گردن تسلیم
  5. شمارهٔ ۲۲۴بیا کز روی ساقی وقت گل برقع براندازیم
  6. شمارهٔ ۲۲۵ما به راه طلب وصل تو نعل افکندیم
  7. شمارهٔ ۲۲۶رخصتم ده که سر زلف سیاهت گیرم
  8. شمارهٔ ۲۲۷سحر به گوشه محراب زاریی کردم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.