پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

در دهانت شک است و آن دو سه خال

گرد لب نقطه هاست بر شک دال

قاصرند از مثال قامت تو

نخل بندان کارگاه خیال

نیست مرغ هوای عشق تو را

هیچ چیزی به از فراغت بال

بیخودند از جمال طلعت تو

ساکنان سرادقات جلال

بین سرشک مرا که از خاطر

شوید آب روان غبار ملال

حالت از بانگ نی چه سود ای شیخ

چون نیی واقف از حقیقت حال

عمر جامی ازان دهان و میان

می رود در خیال های محال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹ای پای دل ز زلفت در عنبرین سلاسل
  2. شمارهٔ ۲۲۰شراب لعل بده ساقیا که یک دو سه دم
  3. شمارهٔ ۲۲۱دور از توام افتاده بر بستر درد و غم
  4. شمارهٔ ۲۲۲ای تنت سیم و بر و ساعد و بازو همه سیم
  5. شمارهٔ ۲۲۳گاهی که کشی تیغ نهم گردن تسلیم
  6. شمارهٔ ۲۲۴بیا کز روی ساقی وقت گل برقع براندازیم
  7. شمارهٔ ۲۲۵ما به راه طلب وصل تو نعل افکندیم
  8. شمارهٔ ۲۲۶رخصتم ده که سر زلف سیاهت گیرم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.