پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱

مراست بی رخ تو شادیی به غم نزدیک

شبی و روزی در تیرگی به هم نزدیک

شب فراق تو از حد گذشت کی باشد

که آید این شب محنت به صبحدم نزدیک

برست ز آفت امساک زهد هر که نشست

ز خم باده به سرچشمه کرم نزدیک

مناز گو شه دوران به جام جم که بود

سفال میکده ما به جام جم نزدیک

چو شوق قاید رهرو بود نباشد دور

گرش به دیده نماید ره حرم نزدیک

چو ریگ گرم دوصد کوه آتش است به راه

مرا چه زهره که سویت نهم قدم نزدیک

رخت ز دیده تر دامنان نگه می دار

که کم نهد کسی آیینه را به نم نزدیک

ز علم و فضل چه لافم که دهر می سنجد

متاع بیش ز بیشم به کم ز کم نزدیک

مباش غمزده جامی که کاروان وجود

رسیده است به سرمنزل عدم نزدیک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۳از در بسته و دیوار بلند تو به تنگ
  2. شمارهٔ ۲۱۴هرکس آرد دامن صلحت به چنگ
  3. شمارهٔ ۲۱۵مصطفایی به صفای دو رخ و لعل تو آل
  4. شمارهٔ ۲۱۶بیا که فصل بهار است و محتسب معزول
  5. شمارهٔ ۲۱۷در دهانت شک است و آن دو سه خال
  6. شمارهٔ ۲۱۸قد بدا الصبح علی اسعد فال
  7. شمارهٔ ۲۱۹ای پای دل ز زلفت در عنبرین سلاسل
  8. شمارهٔ ۲۲۰شراب لعل بده ساقیا که یک دو سه دم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.