پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

به خود گمان من آن بود در بدایت عشق

که کوس ملک زنم زود در ولایت عشق

دریغ و درد که هم در میان فرو رفتم

ندیده بارقه لطفی از نهایت عشق

ز کارخانه عشقم جز این نصیبی نیست

که بر زبان گذرد گه گهم حکایت عشق

حقوق عشق رعایت چنانچه می باید

نیافت زین بود از عاشقان شکایت عشق

پی نزول هر آیت شنیده ام سببی

برون بود ز سببها نزول آیت عشق

ز جور دهر پناهی گرفته هر بیدل

پناه من چه بود سایه عنایت عشق

چه سود سعی تو جامی به آن بود که نهی

زمام مصلحت اندر کف کفایت عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱مراست بی رخ تو شادیی به غم نزدیک
  2. شمارهٔ ۲۱۲شکر آمد ز خنده تو به تنگ
  3. شمارهٔ ۲۱۳از در بسته و دیوار بلند تو به تنگ
  4. شمارهٔ ۲۱۴هرکس آرد دامن صلحت به چنگ
  5. شمارهٔ ۲۱۵مصطفایی به صفای دو رخ و لعل تو آل
  6. شمارهٔ ۲۱۶بیا که فصل بهار است و محتسب معزول
  7. شمارهٔ ۲۱۷در دهانت شک است و آن دو سه خال
  8. شمارهٔ ۲۱۸قد بدا الصبح علی اسعد فال
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.