پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۶

حشمت میفروش بین بر در او ز هر طرف

گرد مواید کرم اهل صفا کشیده صف

فیض کرامتش نهد دمبدم از سفال می

رند خداشناس را جام جهان نما به کف

پرورشت دهد فلک لیکن ازو تو برتری

بیش نهد بلی خرد قیمت گوهر از صدف

پرده دیده و دلم فرش بود به راه تو

گر قدمی بدین طرف رنجه کنی زهی شرف

قبله جان اهل دل مستی و بیخودی بود

وه که به زهد و توبه شد بیهده عمرها تلف

بانگ دفینه خوش بود خواجه زرشمار را

مفلس دردخواره را خوشتر ازان صدای دف

محنت بادیه مکش جامی و عزم کوفه کن

شو پی حج و عمره هم طایف مشهد نجف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۸دنت منازل من کنت منه بالاشواق
  2. شمارهٔ ۲۰۹به خود گمان من آن بود در بدایت عشق
  3. شمارهٔ ۲۱۰بیا ساقی بیار آن باده پاک
  4. شمارهٔ ۲۱۱مراست بی رخ تو شادیی به غم نزدیک
  5. شمارهٔ ۲۱۲شکر آمد ز خنده تو به تنگ
  6. شمارهٔ ۲۱۳از در بسته و دیوار بلند تو به تنگ
  7. شمارهٔ ۲۱۴هرکس آرد دامن صلحت به چنگ
  8. شمارهٔ ۲۱۵مصطفایی به صفای دو رخ و لعل تو آل
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.