پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۵

صوفی شهر آن به انواع فضایل متصف

باده خورد و شد به فضل باده خواران معترف

ساخت جاروب حریم میکده موی سفید

خرقه پشمینه در پای خم افکند از کتف

خرده چون شین در سر شاهد کن و شمع و شراب

تا شوی بالانشین بر اهل عشرت چون الف

آن جبین بین برتر از ابرو که پنداری شده ست

عطف دامان مه روشن هلال منخسف

حرف آن قامت مزن با مایل طوبی که او

خاطری دارد ز سمت استقامت منحرف

طبع نادان را ز دانا شادتر دارد سپهر

ز انتظام افتد چو کار پیر خوانندش خرف

شاهد مقصود را پرده حجاب هستی است

جز به جام می نشد بر جامی این سر منکشف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۷شب نهان آن مستم از بالای سر بگذشت حیف
  2. شمارهٔ ۲۰۸دنت منازل من کنت منه بالاشواق
  3. شمارهٔ ۲۰۹به خود گمان من آن بود در بدایت عشق
  4. شمارهٔ ۲۱۰بیا ساقی بیار آن باده پاک
  5. شمارهٔ ۲۱۱مراست بی رخ تو شادیی به غم نزدیک
  6. شمارهٔ ۲۱۲شکر آمد ز خنده تو به تنگ
  7. شمارهٔ ۲۱۳از در بسته و دیوار بلند تو به تنگ
  8. شمارهٔ ۲۱۴هرکس آرد دامن صلحت به چنگ
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.