پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

کجا شد آنکه ز بغداد مستقر سلف

به حله روی نهادم ز حله رو به نجف

نجف مگوی که آن قبله جای مجد و علا

نجف مگوی که آن بارگاه عز و شرف

نهاده اهل وفا بر ستانه او روی

کشیده اهل صفا بر حوالی او صف

بر آن ستانه فرو ریختم ز جیب نیاز

ز عجز و ضعف هدایا ز فقر و فاقه تحف

ز فوت عمر گرامی و روزگار شریف

که جز به خدمت آن روضه گشته بود تلف

گهی به یا حزنا ساختم نوای حزن

گهی به یا اسفا سوختم به داغ اسف

فغان کشیدم از اندوه آن ز سینه چو چنگ

طپانچه کوفتم از درد آن به روی چو دف

بر آن شدم که چو جامی ازان حریم مراد

عنان عزم نپیچم دگر به هیچ طرف

ولی دریغ که بازم سپهر حادثه زای

زمام دولت و اقبال در ربود ز کف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶حشمت میفروش بین بر در او ز هر طرف
  2. شمارهٔ ۲۰۷شب نهان آن مستم از بالای سر بگذشت حیف
  3. شمارهٔ ۲۰۸دنت منازل من کنت منه بالاشواق
  4. شمارهٔ ۲۰۹به خود گمان من آن بود در بدایت عشق
  5. شمارهٔ ۲۱۰بیا ساقی بیار آن باده پاک
  6. شمارهٔ ۲۱۱مراست بی رخ تو شادیی به غم نزدیک
  7. شمارهٔ ۲۱۲شکر آمد ز خنده تو به تنگ
  8. شمارهٔ ۲۱۳از در بسته و دیوار بلند تو به تنگ
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.