پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۳

عمرها آن که به سویم گذری داشت دریغ

تند بگذشت و ز حالم نظری داشت دریغ

می پرد روح به امید لب بام ویم

وه که بخت از تن من بال و پری داشت دریغ

من به وصف لب او طوطی شکرشکنم

نه کرم بود که از من شکری داشت دریغ

منم آن عاشق مفلس که سپهر از گوشم

حلقه خدمت زرین کمری داشت دریغ

بوسه نگذاشت که بر خاک کف پاش زنم

آن زلال از لب خونین جگری داشت دریغ

نیم کشته شدم از یک نظرش حیف نگر

کز عقب بهر خلاصم دگری داشت دریغ

آبرو باد ز خاک در او جامی را

که رخ از سجده هر خاک دری داشت دریغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۵صوفی شهر آن به انواع فضایل متصف
  2. شمارهٔ ۲۰۶حشمت میفروش بین بر در او ز هر طرف
  3. شمارهٔ ۲۰۷شب نهان آن مستم از بالای سر بگذشت حیف
  4. شمارهٔ ۲۰۸دنت منازل من کنت منه بالاشواق
  5. شمارهٔ ۲۰۹به خود گمان من آن بود در بدایت عشق
  6. شمارهٔ ۲۱۰بیا ساقی بیار آن باده پاک
  7. شمارهٔ ۲۱۱مراست بی رخ تو شادیی به غم نزدیک
  8. شمارهٔ ۲۱۲شکر آمد ز خنده تو به تنگ
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.