پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

دلم که بی تو ز هیچ آرزو ندارد حظ

ز باغ و راغ بجز رنگ و بو ندارد حظ

ز لطف طبع بود ذوق می نه از خوردن

ز باده با شکم پر سبو ندارد حظ

چه سود کوشش واعظ چو بی عنایت تو

بغیر رنج و غم از جست و جو ندارد حظ

مکش نقاب ز رخ پیش زاهدان کثیف

که جز لطیف ز روی نکو ندارد حظ

بود ز چاشنی عشق بی نصیب آن کس

که از چو تو صنمی تندخو ندارد حظ

حدیث صدر ریاست به شیخ مجلس گو

که رند دردکش از آب و رو ندارد حظ

شنو به گوش رضا گفت و گوی جامی را

که بی رضای تو از گفت و گو ندارد حظ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳عمرها آن که به سویم گذری داشت دریغ
  2. شمارهٔ ۲۰۴کجا شد آنکه ز بغداد مستقر سلف
  3. شمارهٔ ۲۰۵صوفی شهر آن به انواع فضایل متصف
  4. شمارهٔ ۲۰۶حشمت میفروش بین بر در او ز هر طرف
  5. شمارهٔ ۲۰۷شب نهان آن مستم از بالای سر بگذشت حیف
  6. شمارهٔ ۲۰۸دنت منازل من کنت منه بالاشواق
  7. شمارهٔ ۲۰۹به خود گمان من آن بود در بدایت عشق
  8. شمارهٔ ۲۱۰بیا ساقی بیار آن باده پاک
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.