پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۹

چو خوش دمیده تو را خط به گرد آن عارض

بنفشه زار بود خط و گلستان عارض

قد تو سرو و تنت گل رخ ارغوان آمد

که دیده سرو گل اندام ارغوان عارض

ثبات و صبر و قرار دلم تمام به توست

خدای را که ز چشمم مکن نهان عارض

زمین شود همه مشک و گلاب چون تو روی

به راه مشک فشان زلف و خوی چکان عارض

رخت چو دیدم اشارت کنان آنک ماه

شد از اشارت دست منت نشان عارض

ز گل خجل شود از لاله منفعل گردد

به باغ اگر بنمایی به باغبان عارض

نما به تربیت قهر و لطف جامی را

زمان زمان سر زلف و زمان زمان عارض

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۱دلم که بی تو ز هیچ آرزو ندارد حظ
  2. شمارهٔ ۲۰۲زآتش عشقت علم زد رشته جانم چو شمع
  3. شمارهٔ ۲۰۳عمرها آن که به سویم گذری داشت دریغ
  4. شمارهٔ ۲۰۴کجا شد آنکه ز بغداد مستقر سلف
  5. شمارهٔ ۲۰۵صوفی شهر آن به انواع فضایل متصف
  6. شمارهٔ ۲۰۶حشمت میفروش بین بر در او ز هر طرف
  7. شمارهٔ ۲۰۷شب نهان آن مستم از بالای سر بگذشت حیف
  8. شمارهٔ ۲۰۸دنت منازل من کنت منه بالاشواق
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.