پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

چمن کامسال بینی ناامید از فیض بارانش

ندارد تازه جز باران اشک دل فگارانش

چو عاشق در چمن تنها رود در پای هر گلبن

ز ابر دیده خون آرد هوای گلعذارانش

بنفشه ماتم لب تشنگان باغ می دارد

که بینی در لباس نیلگون چون سوگوارانش

گل آمد شمع بزم باغ بین کز خوشنوا مرغان

چو پروانه همی گردند گرد سر هزارانش

گرفتاری ز هوش آمد خوشا مستی که بخشد می

امان از قید هشیاری و کید هوشیارانش

کسی کز شوق گلرویان بود دلتنگ چون غنچه

معاذالله که بگشاید دل از باد بهارانش

درین غمخانه کی از غم رهایی یابد آن بیدل

که بگسستند ازو پیوند صحبت غمگسارانش

چو آمد یارب از جامی که می دارد فلک زینسان

به کام دشمنان دور از جمال دوستدارانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹چو خوش دمیده تو را خط به گرد آن عارض
  2. شمارهٔ ۲۰۰چون نسخه جمال تو خالی‌ست از غلط
  3. شمارهٔ ۲۰۱دلم که بی تو ز هیچ آرزو ندارد حظ
  4. شمارهٔ ۲۰۲زآتش عشقت علم زد رشته جانم چو شمع
  5. شمارهٔ ۲۰۳عمرها آن که به سویم گذری داشت دریغ
  6. شمارهٔ ۲۰۴کجا شد آنکه ز بغداد مستقر سلف
  7. شمارهٔ ۲۰۵صوفی شهر آن به انواع فضایل متصف
  8. شمارهٔ ۲۰۶حشمت میفروش بین بر در او ز هر طرف
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.