پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۳

زینسان که خو گرفت دلم با وصال تو

وای من آن زمان که نبینم جمال تو

مردم ز فرقت تو کجا رفت آنکه من

هر لحظه دیدمی رخ فرخنده فال تو

بینم جهان به روی تو روی تو گوییا

چشم من است و مردمک چشم خال تو

شد سایه ها ز پرتو روی تو جمله نور

ای آفتاب حسن مبادا زوال تو

تا رفته ای چو خواب خوش از چشم اشکبار

حقا که نیست در نظرم جز خیال تو

دارم سری نهاده به راهت که مست ناز

ناگاه دررسی و شود پایمال تو

جامی چه حاجت است به گفتن چو زد رقم

بر لوح چهره کلک مژه وصف حال تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۵روی برتابی ز من هرگه که بینم سوی تو
  2. شمارهٔ ۸۰۶چون به مسجد بینمت ای قبله من روی تو
  3. شمارهٔ ۸۰۷من کیستم که چشم گشایم به روی تو
  4. شمارهٔ ۸۰۸گر به خطا کنم نگه یک سر مو به روی تو
  5. شمارهٔ ۸۰۹داری به جان من کمین ای من کمین هندوی تو
  6. شمارهٔ ۸۱۰ای دل و دیده هر دو خانه تو
  7. شمارهٔ ۸۱۱تو آن مهی که برد خجلت آفتاب از تو
  8. شمارهٔ ۸۱۲زهی چشم جهان بین روشن از تو
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.