پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۲

زهی چشم جهان بین روشن از تو

به چشم ما جهان چون گلشن از تو

مکن گو خانه ام روشن مه پر

که پر ماه است بام و روزن از تو

ز بس در دلیری استاد گشتی

بتان گیرند تعلیم این فن از تو

لبت گر جان ستان بودی چو غمزه

نبردی جان سلامت یک تن از تو

بدرد جیب تا دامن گر افتد

جدا همچون قبا پیراهن تو

زند گل لاف با پیراهنت لیک

ندارد بویی آن تردامن از تو

مگو هر دم چه خواهی جامی از من

که غیر از تو نمی خواهم من از تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۴ای دل من صید دام زلف تو
  2. شمارهٔ ۸۱۵گر به پای سرو بخرامد قد رعنای او
  3. شمارهٔ ۸۱۶آن ترک نیم مست که جان شد خراب او
  4. شمارهٔ ۸۱۷غمزه ات کز سعی چشم است این همه بیداد او
  5. شمارهٔ ۸۱۸یارب از جانم ببر مهر مه رخسار او
  6. شمارهٔ ۸۱۹حبذا پیر مغان کز فیض جام پاک او
  7. شمارهٔ ۸۲۰مرغ جان کردی هوای دانه های خال او
  8. شمارهٔ ۸۲۱آن سرو که شادند جهانی به غم او
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.