پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۸

یارب از جانم ببر مهر مه رخسار او

یا به هر یک چند روزی کن مرا دیدار او

سوخت جانم از سموم هجر کو آن دولتم

تا بیاسایم دمی در سایه دیوار او

ره چه پیمایم به کوی زهد چون خواهد زدن

بار دیگر راه من لطف قد و رفتار او

شد سرم در ره شکاف از زخم نعل توسنش

مرهم آن چیست سم مرکب رهوار او

عاشق مهجور را بر رخ روان آن اشک نیست

می رود خونابه ای از سینه افگار او

کوهکن را صوت جان افزای مطرب گو مباش

کارغنون ساز است کوه از ناله های زار او

کار جامی در هم از انکار اهل درد شد

ناصحا بر خویش رحمی کن مکن انکار او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۰مرغ جان کردی هوای دانه های خال او
  2. شمارهٔ ۸۲۱آن سرو که شادند جهانی به غم او
  3. شمارهٔ ۸۲۲نامه سربسته آمد غنچه و مضمون او
  4. شمارهٔ ۸۲۳بریز ای هجر خونم چند سوزی جان من بی او
  5. شمارهٔ ۸۲۴می رود عمر گرانمایه و ما غافل ازو
  6. شمارهٔ ۸۲۵چرخ اخضر کز دو چشم خاست موج خون در او
  7. شمارهٔ ۸۲۶ای ز ابروانت متصل عشاق را محراب دو
  8. شمارهٔ ۸۲۷دو نرگس تو که مستند و ناتوان هر دو
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.