پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۴

می رود عمر گرانمایه و ما غافل ازو

وه که جز محنت و اندوه نشد حاصل ازو

دلخوشی چند که ما همسفر آن ماهیم

چون شود دوری ما بیش به هر منزل ازو

ساخت بی طلعت خود روز و شب ما ماهی

آن که برج مه و خورشید بود محمل ازو

قامتش طوبی و لب کوثر و رخ طلعت حور

کی بود روضه فردوس شده محفل ازو

خیز تا دامن آن تازه گل آریم به کف

چند چون لاله نشینیم به داغ دل ازو

شد برون سیل سرشک از حد و نزدیک رسید

که پذیرد خلل این صورت آب و گل ازو

جامی از زهد و ورع مشکل عشقش نگشود

جام می گیر مگر حل شود این مشکل ازو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۶ای ز ابروانت متصل عشاق را محراب دو
  2. شمارهٔ ۸۲۷دو نرگس تو که مستند و ناتوان هر دو
  3. شمارهٔ ۸۲۸ای اشک سرخ دمبدم از چشم تر مرو
  4. شمارهٔ ۸۲۹ای پیر گشته بهر جوانان ز ره مرو
  5. شمارهٔ ۸۳۰خوی که تو را ز تاب می ریخته از جبین فرو
  6. شمارهٔ ۸۳۱ای جاودان به صورت اعیان برآمده
  7. شمارهٔ ۸۳۲گشاد از چهره مشکین برقع آن مه
  8. شمارهٔ ۸۳۳به لطف قد ره دلها زد آن مه
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.