پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۰

خوی که تو را ز تاب می ریخته از جبین فرو

موج بلاست آمده بر سر عقل و دین فرو

عارض توست در عرق یا ز لطافت هوا

قطره شبنم آمده بر رخ یاسمین فرو

سبزه خط عنبرین گرد لبت برآمده

یا صف مور را شده پای در انگبین فرو

جلوه گه جمال خود منظر دیده ساز اگر

در دل تنگ نایدت خاطر نازنین فرو

داشت در آن چَهِ ذقن دل ز جهان فراغتی

کاش نمی گذاشتی گیسوی عنبرین فرو

گرد ز زلف کرده ای پاک به طرف آستین

دست فشان که ریزدت مشک ز آستین فرو

جامی خسته دل ز غم خاک چه سان کند به سر

کز مژه اش گرفت خون روی همه زمین فرو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۲گشاد از چهره مشکین برقع آن مه
  2. شمارهٔ ۸۳۳به لطف قد ره دلها زد آن مه
  3. شمارهٔ ۸۳۴ای ز همه صورت خوب تو به
  4. شمارهٔ ۸۳۵سیب زنخدان تو را به ز به
  5. شمارهٔ ۸۳۶میوه باغ بهشت بلکه ازان نیز به
  6. شمارهٔ ۸۳۷ز هر طرف که درآمد گشاده رخ آن ماه
  7. شمارهٔ ۸۳۸آب چشمم تا به ماهی رفت و آهم تا به ماه
  8. شمارهٔ ۸۳۹اینک سوار می رسد آن ترک کج کلاه
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.