پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۹

اینک سوار می رسد آن ترک کج کلاه

خلقی نهاده روی تظلم به خاک راه

آویخته ز طرف کمر جان صد اسیر

بر هم زده به تیغ مژه قلب صد سپاه

در تاب ماه عارضش از باده صبوح

مخمور چشم جادویش از خواب چاشتگاه

هر سو ز شوق طلعتش افغان اهل درد

هر جا ز ظلم غمزه اش آواز دادخواه

زارم کشید و بر سر راهش بیفکنید

باشد که سوی من به ترحم کند نگاه

گر لاف عشق می زنم ای خواجه طعن چیست

اینک سرشک سرخ و رخ زرد من گواه

جامی ز جام غصه چو خون جگر خورد

نبود سرود مجلس او جز فغان و آه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۱همچو شمعم به زبان شعله زند آتش آه
  2. شمارهٔ ۸۴۲حلقه زلفش گشاد باد سحرگاه
  3. شمارهٔ ۸۴۳رمید آن آهوی مشکین ز من آه
  4. شمارهٔ ۸۴۴دلم شبها کشد زان دام زلف آه
  5. شمارهٔ ۸۴۵ای بر سریر حسن جم آیین و کی شکوه
  6. شمارهٔ ۸۴۶منع سماع نغمه نی می کند فقیه
  7. شمارهٔ ۸۴۷حدیث جم و جام لاغ است و لابه
  8. شمارهٔ ۸۴۸آن که بالای تو را افراخته
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.