پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۷

حدیث جم و جام لاغ است و لابه

خوش آن سر که با جام گوید قرابه

به آب می آباد کن کاخ عیشم

که رو در خرابی نهاد این خرابه

نخواهم ز درد قدح دست شستن

اگر مه بود طشت و مهر آفتابه

بود قصر عشرت بسی خوش چه بودی

که حرف بقا داشتی بر کتابه

پی سر عرفان متن تار فکرت

خریدار یوسف مشو زین کلابه

بکش ز اطلس چرخ پای ارادت

که حیف است این پا بدان پای تابه

کف جامی از جام خالی مبادا

اجب دعوتی یا ولی الاجابه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۹ای خطت نقشی ز نو انگیخته
  2. شمارهٔ ۸۵۰رسید از ره آن شاه خوبان پیاده
  3. شمارهٔ ۸۵۱منم ز مهر تو شبها به فکر ماه فتاده
  4. شمارهٔ ۸۵۲زهی رویت ز هر رویی نموده
  5. شمارهٔ ۸۵۳آن شیخ چه دیده ست که در خانه خزیده
  6. شمارهٔ ۸۵۴مرا دلی ست به صد گونه درد پرورده
  7. شمارهٔ ۸۵۵میفکن به روز دگر قتل بنده
  8. شمارهٔ ۸۵۶ای گشته دلم هزار باره
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.