پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۲

زهی رویت ز هر رویی نموده

به جز روی تو خود رویی نبوده

نموده روی خویش از حسن خوبان

دل عشاق بی سامان ربوده

فروغ روی تو عالم بگیرد

ز زلفت گر شود تاری گشوده

نداند سر عشقت کس به از تو

که هم خود گفته ای هم خود شنوده

اگر ماند همه اعیان عالم

به خلوتخانه وحدت غنوده

وگر نقش همه ذرات عالم

شود ز آیینه هستی نموده

نگردد قدس ذات لایزالت

ازان یک کاسته زین یک فزوده

ثنای ذات تو جامی چه داند

چه گوید ناستوده از ستوده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۴مرا دلی ست به صد گونه درد پرورده
  2. شمارهٔ ۸۵۵میفکن به روز دگر قتل بنده
  3. شمارهٔ ۸۵۶ای گشته دلم هزار باره
  4. شمارهٔ ۸۵۷آن شوخ رسید اینک و خلقی به نظاره
  5. شمارهٔ ۸۵۸گوید نگار من چو ز هجران کنم گله
  6. شمارهٔ ۸۵۹ساقی بیا که دارد اکنون به کف پیاله
  7. شمارهٔ ۸۶۰گر بنالم ز دل خاره برآید ناله
  8. شمارهٔ ۸۶۱خوشا می از کف آن ماه چارده ساله
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.