پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۳

آن شیخ چه دیده ست که در خانه خزیده

با خویشتن آمیخته وز خلق بریده

هر تار تعلق که بریده ست ز اغیار

چون کرم بریشم همه بر خویش تنیده

خود خلق و تمنا کند از خلق رهایی

از خلق کسی چون رهد از خود نرهیده

یک بار به گردی نرسید از ره مردی

زنهار گمانش نبری مرد رسیده

از کعبه و از کعبه روان دم زند اما

زان قافله بانگ جرسی هم نشنیده

از کسب معارف شده مشعوف ز خارف

درهای ثمین داده و خر مهره خریده

جامی صفت جام می عشق مپرسش

کان جام ندیده ست و زان می نچشیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۵میفکن به روز دگر قتل بنده
  2. شمارهٔ ۸۵۶ای گشته دلم هزار باره
  3. شمارهٔ ۸۵۷آن شوخ رسید اینک و خلقی به نظاره
  4. شمارهٔ ۸۵۸گوید نگار من چو ز هجران کنم گله
  5. شمارهٔ ۸۵۹ساقی بیا که دارد اکنون به کف پیاله
  6. شمارهٔ ۸۶۰گر بنالم ز دل خاره برآید ناله
  7. شمارهٔ ۸۶۱خوشا می از کف آن ماه چارده ساله
  8. شمارهٔ ۸۶۲سلام الله ما ناحت حمامه
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.