پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۱

منم ز مهر تو شبها به فکر ماه فتاده

نشسته اشک فشان چشم بر ستاره نهاده

ز هر چه غیر تو در کنج عزلتیم نشسته

به هر چه حکم تو بر پای خدمتیم ستاده

سگ توام به کمند جفا نوازش من کن

چو نیست بخت که سازی مشرفم به قلاده

دلا مبند بر مرهم شکاف های خدنگش

که بر تو آن همه درهای رحمت است گشاده

تو خواه رسم وفا گیر و خواه راه جفا رو

منم عنان ارادت به دست حکم تو داده

ز باده چهره برافروختی و مستم ازین می

که آب و رنگ تو بینم بسی ز باده زیاده

خوش آن زمان که تو رانی عنان فکنده و جامی

به صد نیاز دود پیش توسن تو پیاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۳آن شیخ چه دیده ست که در خانه خزیده
  2. شمارهٔ ۸۵۴مرا دلی ست به صد گونه درد پرورده
  3. شمارهٔ ۸۵۵میفکن به روز دگر قتل بنده
  4. شمارهٔ ۸۵۶ای گشته دلم هزار باره
  5. شمارهٔ ۸۵۷آن شوخ رسید اینک و خلقی به نظاره
  6. شمارهٔ ۸۵۸گوید نگار من چو ز هجران کنم گله
  7. شمارهٔ ۸۵۹ساقی بیا که دارد اکنون به کف پیاله
  8. شمارهٔ ۸۶۰گر بنالم ز دل خاره برآید ناله
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.