پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۹

ای خطت نقشی ز نو انگیخته

مشک تر پیرامن گل ریخته

با خیال لعل رنگ آمیز تو

آب چشم ما به خون آمیخته

دارم از زلف تو صد پاره دلی

هر یک از مویی دگر آویخته

آهوان دیده فریب چشم تو

هر کدام از گوشه ای بگریخته

چشم من هر شب به جست و جوی دل

خاک کویت را به مژگان بیخته

تا سر زلف تو از کف داده ام

رشته جان از تنم بگسیخته

جامی از وصف میانت قاصر است

گرچه هر دم صد خیال انگیخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۱منم ز مهر تو شبها به فکر ماه فتاده
  2. شمارهٔ ۸۵۲زهی رویت ز هر رویی نموده
  3. شمارهٔ ۸۵۳آن شیخ چه دیده ست که در خانه خزیده
  4. شمارهٔ ۸۵۴مرا دلی ست به صد گونه درد پرورده
  5. شمارهٔ ۸۵۵میفکن به روز دگر قتل بنده
  6. شمارهٔ ۸۵۶ای گشته دلم هزار باره
  7. شمارهٔ ۸۵۷آن شوخ رسید اینک و خلقی به نظاره
  8. شمارهٔ ۸۵۸گوید نگار من چو ز هجران کنم گله
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.