پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۰

آن دو رخ را که نبینیم مگر ماه به ماه

به جمال تو که هستیم به جان نیکو خواه

گر کشی از پی نخجیر گه صید کمان

برکشد آهوی مسکین ز دل سوخته آه

جمله خوبان به رخت خط غلامی دادند

هست آن خال سیه نیز بر این جمله گواه

بر ندارم ز رهت روی اگر سر برود

چه کنم کز ازل اینگونه شدم روی به راه

خواهد از غصه رقیب تو که ریزد خونم

ناگه ار جانب تیغ تو کنم تیز نگاه

در اشک و رخ زردم بنگر کز گردون

حاصل خرمن من نیست جز این دانه و کاه

جامی از هجر رخت گه تب و گه آه کشد

نیست کس را به جهان حال بدین گونه تباه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۲حلقه زلفش گشاد باد سحرگاه
  2. شمارهٔ ۸۴۳رمید آن آهوی مشکین ز من آه
  3. شمارهٔ ۸۴۴دلم شبها کشد زان دام زلف آه
  4. شمارهٔ ۸۴۵ای بر سریر حسن جم آیین و کی شکوه
  5. شمارهٔ ۸۴۶منع سماع نغمه نی می کند فقیه
  6. شمارهٔ ۸۴۷حدیث جم و جام لاغ است و لابه
  7. شمارهٔ ۸۴۸آن که بالای تو را افراخته
  8. شمارهٔ ۸۴۹ای خطت نقشی ز نو انگیخته
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.