پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۱

همچو شمعم به زبان شعله زند آتش آه

گر نه بگشایدم از سینه بر او تیغ تو راه

لب لعلت که زد از خط به دلم مهر وفا

چون نگینی ست پی مهر زدن کرده سیاه

بیدلان را به نگاهی چو نگه داری دل

از دو چشم تو تمام است مرا نیم نگاه

خال مشکین که بر آن چاه زنخدان بینی

حبشی بچه ای افتاده ز شوخی ست به چاه

شوق قد تو به طوبی ننشیند فردا

نشکند آرزوی سرو روان شاخ گیاه

دل دو نیمه شده از تیغ تو چون نام خودست

هر دو را پشت ز بار غم عشق تو دو تاه

عذرخواهی مکن از جامی اگر شد سگ تو

این کرم کن که ازین خاک درش عذر مخواه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۳رمید آن آهوی مشکین ز من آه
  2. شمارهٔ ۸۴۴دلم شبها کشد زان دام زلف آه
  3. شمارهٔ ۸۴۵ای بر سریر حسن جم آیین و کی شکوه
  4. شمارهٔ ۸۴۶منع سماع نغمه نی می کند فقیه
  5. شمارهٔ ۸۴۷حدیث جم و جام لاغ است و لابه
  6. شمارهٔ ۸۴۸آن که بالای تو را افراخته
  7. شمارهٔ ۸۴۹ای خطت نقشی ز نو انگیخته
  8. شمارهٔ ۸۵۰رسید از ره آن شاه خوبان پیاده
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.