پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۲

حلقه زلفش گشاد باد سحرگاه

اشرق شمس الضحی بنور محیاه

چند گریبان درم ز شوق جمالش

برفکن ای باد صبح دامن خرگاه

وصف سهی سرو ما بلند مقامی ست

کی رسد آنجا کسی به همت کوتاه

راز دل خم به پیش جام دهان باز

گفت صراحی ازان فتاد در افواه

در دل تنگم نشین اگر چه ندارد

کلبه درویش تاب کوکبه شاه

آه دلم هست بی تو شعله جانسوز

آه که صد بار سوخت جان من از آه

جامی بی صبر و دل سگان درت را

همدم دیرینه است و یار هواخواه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۴دلم شبها کشد زان دام زلف آه
  2. شمارهٔ ۸۴۵ای بر سریر حسن جم آیین و کی شکوه
  3. شمارهٔ ۸۴۶منع سماع نغمه نی می کند فقیه
  4. شمارهٔ ۸۴۷حدیث جم و جام لاغ است و لابه
  5. شمارهٔ ۸۴۸آن که بالای تو را افراخته
  6. شمارهٔ ۸۴۹ای خطت نقشی ز نو انگیخته
  7. شمارهٔ ۸۵۰رسید از ره آن شاه خوبان پیاده
  8. شمارهٔ ۸۵۱منم ز مهر تو شبها به فکر ماه فتاده
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.