پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۸

آب چشمم تا به ماهی رفت و آهم تا به ماه

هست بر درد دل من ماه تا ماهی گواه

شد معلم پیر در تعلیم خلق اما چه سود

چون ندارد ابجد عشقت درست آن طفل راه

بعد ایامی که می بینم رخت پیش نظر

گاه آب دیده مانع می شود گه دود آه

خاک پایت را نگه می دارد از رویم رقیب

آن سیه رو هیچ روی من نمی دارد نگاه

افتم از شوقت من گریان به پای سرو و گل

غرقه گشتم می زنم دستی به هر شاخ گیاه

جان شیرین گفتم آن لب را ز من تلخ آمدش

گر پذیرد عذرم اکنون هستم از جان عذرخواه

نیست جامی را جزا با این همه دعوی مهر

زان رخ نیکو جز آهی احسن الله جزاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۰آن دو رخ را که نبینیم مگر ماه به ماه
  2. شمارهٔ ۸۴۱همچو شمعم به زبان شعله زند آتش آه
  3. شمارهٔ ۸۴۲حلقه زلفش گشاد باد سحرگاه
  4. شمارهٔ ۸۴۳رمید آن آهوی مشکین ز من آه
  5. شمارهٔ ۸۴۴دلم شبها کشد زان دام زلف آه
  6. شمارهٔ ۸۴۵ای بر سریر حسن جم آیین و کی شکوه
  7. شمارهٔ ۸۴۶منع سماع نغمه نی می کند فقیه
  8. شمارهٔ ۸۴۷حدیث جم و جام لاغ است و لابه
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.