پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۷

ز هر طرف که درآمد گشاده رخ آن ماه

مرا مشاهده شد سر ثم وجه الله

کمال حسن ازل در جمال او دیدم

چو بست بند قبا و شکست طرف کلاه

غلام لطف خرام ویم که سالک را

گهی برد به سر راه و گه برد از راه

سر نیاز به راهش چه سود چون نکند

ز ناز و حشمت و خوبی به زیر پای نگاه

مکن به عشق بتان عیب اهل دل ای شیخ

ز سر عاشق عارف خدا بود آگاه

حدیث عشق که منشور دولت ابد است

به گفت و گوی مقلد کجا شود کوتاه

شهود یار در اغیار مشرب جامی ست

کدام غیر که لاشی ء فی الوجود سواه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۹اینک سوار می رسد آن ترک کج کلاه
  2. شمارهٔ ۸۴۰آن دو رخ را که نبینیم مگر ماه به ماه
  3. شمارهٔ ۸۴۱همچو شمعم به زبان شعله زند آتش آه
  4. شمارهٔ ۸۴۲حلقه زلفش گشاد باد سحرگاه
  5. شمارهٔ ۸۴۳رمید آن آهوی مشکین ز من آه
  6. شمارهٔ ۸۴۴دلم شبها کشد زان دام زلف آه
  7. شمارهٔ ۸۴۵ای بر سریر حسن جم آیین و کی شکوه
  8. شمارهٔ ۸۴۶منع سماع نغمه نی می کند فقیه
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.