پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۶

میوه باغ بهشت بلکه ازان نیز به

سیب زنخدان توست متعناالله به

خرقه پشمین چو به عاشق غمدیده را

کرده ام از غم به بر خرقه پشمین چو به

شد دل خلقی اسیر چند نهی گرد رخ

زلف شکن بر شکن جعد گره بر گره

زلف چو در پاکشان بگذری از بوی مشک

سوی تو عشاق را ره نشود مشتبه

شاهی و خوبان سپاه شکر چنین قدر و جاه

یاد اسیران بکن داد فقیران بده

با قد خم یافته رشته اشکم نگر

ناوک آه مراست آن چو کمان این چو زه

در بر جامی دلش می طپد از دست تو

تا دلش آید به دست بر دل او دست نه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۸آب چشمم تا به ماهی رفت و آهم تا به ماه
  2. شمارهٔ ۸۳۹اینک سوار می رسد آن ترک کج کلاه
  3. شمارهٔ ۸۴۰آن دو رخ را که نبینیم مگر ماه به ماه
  4. شمارهٔ ۸۴۱همچو شمعم به زبان شعله زند آتش آه
  5. شمارهٔ ۸۴۲حلقه زلفش گشاد باد سحرگاه
  6. شمارهٔ ۸۴۳رمید آن آهوی مشکین ز من آه
  7. شمارهٔ ۸۴۴دلم شبها کشد زان دام زلف آه
  8. شمارهٔ ۸۴۵ای بر سریر حسن جم آیین و کی شکوه
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.