پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۲

گشاد از چهره مشکین برقع آن مه

ارانی فیه وجه الله جهره

ز قدش چون درخت وادی طور

شنیدم مژده انی اناالله

لبش بگشاد مهر از حقه لعل

ز اسرار حقیقت گشتم آگه

به رویش ماه را از هیچ وجهی

نباشد دعوی خوبی موجه

بدان زلف درازم دسترس نیست

مبادا دست کس زینگونه کوته

ته پایش صبا تا فرش گل ساخت

درون غنچه خون بسته ست ته ته

به لطف قد ره جامی زد و رفت

زهی لطف قد اعلی الله قدره

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۴ای ز همه صورت خوب تو به
  2. شمارهٔ ۸۳۵سیب زنخدان تو را به ز به
  3. شمارهٔ ۸۳۶میوه باغ بهشت بلکه ازان نیز به
  4. شمارهٔ ۸۳۷ز هر طرف که درآمد گشاده رخ آن ماه
  5. شمارهٔ ۸۳۸آب چشمم تا به ماهی رفت و آهم تا به ماه
  6. شمارهٔ ۸۳۹اینک سوار می رسد آن ترک کج کلاه
  7. شمارهٔ ۸۴۰آن دو رخ را که نبینیم مگر ماه به ماه
  8. شمارهٔ ۸۴۱همچو شمعم به زبان شعله زند آتش آه
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.