پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۴

ای ز همه صورت خوب تو به

صورک الله علی صورته

روی تو آیینه حق بینی است

در نظر مردم خودبین منه

بلکه حق آیینه و تو صورتی

وهم دویی را به میان ره مده

صورت از آیینه نباشد جدا

انت به متحد فانتبه

هر که سر رشته وحدت نیافت

پیش وی این نکته بود مشتبه

رشته یکی دان و گره صد هزار

کیست کزین رشته گشاید گره

هر که چو جامی به گره بند شد

گر به سر رشته رود باز به

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۶میوه باغ بهشت بلکه ازان نیز به
  2. شمارهٔ ۸۳۷ز هر طرف که درآمد گشاده رخ آن ماه
  3. شمارهٔ ۸۳۸آب چشمم تا به ماهی رفت و آهم تا به ماه
  4. شمارهٔ ۸۳۹اینک سوار می رسد آن ترک کج کلاه
  5. شمارهٔ ۸۴۰آن دو رخ را که نبینیم مگر ماه به ماه
  6. شمارهٔ ۸۴۱همچو شمعم به زبان شعله زند آتش آه
  7. شمارهٔ ۸۴۲حلقه زلفش گشاد باد سحرگاه
  8. شمارهٔ ۸۴۳رمید آن آهوی مشکین ز من آه
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.