پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۳

بریز ای هجر خونم چند سوزی جان من بی او

مرا صد بار مردن به که یک دم زیستن بی او

نسیما سوی او کن ره ببر همراه خود جان را

که جان آنجا رسد باری اگر ماند بدن بی او

مذاق جان شیرین چاشنی هجر نادیده

چه داند تلخی عیشی که دارد کوهکن بی او

ز هر گل می خلد در سینه خاری بی رخ خویش

چه می خوانی مرا ای باغبان سوی چمن بی او

مپرس ای همنشین مهربان شرح غم هجران

زبان من ز کار افتاده نتوانم سخن بی او

همه آفاق را دانم که سوز من شود روشن

ز بس چون شمع گریم زار در هر انجمن بی او

ازان مه ماند جامی ای اجل تاراج عمرش کن

که آن مسکین به جان است از حیات خویشتن بی او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۵چرخ اخضر کز دو چشم خاست موج خون در او
  2. شمارهٔ ۸۲۶ای ز ابروانت متصل عشاق را محراب دو
  3. شمارهٔ ۸۲۷دو نرگس تو که مستند و ناتوان هر دو
  4. شمارهٔ ۸۲۸ای اشک سرخ دمبدم از چشم تر مرو
  5. شمارهٔ ۸۲۹ای پیر گشته بهر جوانان ز ره مرو
  6. شمارهٔ ۸۳۰خوی که تو را ز تاب می ریخته از جبین فرو
  7. شمارهٔ ۸۳۱ای جاودان به صورت اعیان برآمده
  8. شمارهٔ ۸۳۲گشاد از چهره مشکین برقع آن مه
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.