پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۵

چرخ اخضر کز دو چشم خاست موج خون در او

شیشه سبز است و اشکم باده گلگون در او

شد جهان از اشک من دریا و می ترسم شود

غرقه از بار دل من زورق گردون در او

جا درون دل گرفتی چاکش از پیکان بدوز

تا نیابد ره خیال غیری از بیرون در او

رشته جان گر ز زلفت نگسلد چندین مپیچ

جان من گو باش یک تار دگر افزون در او

عشق تو هوشم ز دل بربود ترک عشوه ده

باده مست افتاد و مردافکن مریز افیون در او

روی مجنون بود در لیلی ولی زد بحر عشق

عاقبت موجی که گم شد لیلی و مجنون در او

مخزن سلطان عشق آمد دل جامی و نیست

جز خیال لعل جانان گوهری مخزون در او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۷دو نرگس تو که مستند و ناتوان هر دو
  2. شمارهٔ ۸۲۸ای اشک سرخ دمبدم از چشم تر مرو
  3. شمارهٔ ۸۲۹ای پیر گشته بهر جوانان ز ره مرو
  4. شمارهٔ ۸۳۰خوی که تو را ز تاب می ریخته از جبین فرو
  5. شمارهٔ ۸۳۱ای جاودان به صورت اعیان برآمده
  6. شمارهٔ ۸۳۲گشاد از چهره مشکین برقع آن مه
  7. شمارهٔ ۸۳۳به لطف قد ره دلها زد آن مه
  8. شمارهٔ ۸۳۴ای ز همه صورت خوب تو به
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.