پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲۲

نامه سربسته آمد غنچه و مضمون او

حسب حال بلبل و شرح دل پر خون او

قصد لیلی باشد از جعد مسلسل عرض حسن

زان چه غم دارد که گردد بیدلی مجنون او

خضر را خواهی که بینی بر لب آب حیات

خط سبزارنگ بین گرد لب میگون او

چون به میزان لطافت نیست وزنی سرو را

چند خود را برکشد پیش قد موزون او

آن مسیحا لب شفای رنج ما داند ولی

نیست تدبیر علاج اهل دل قانون او

گرچه در هستی دهانش از سر مویی کم است

یک سر مو کم مباد از حسن روزافزون او

گو مکش جامی در افسون سخن بیهوده رنج

کان پریرخ را فراغت بینم از افسون او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲۴می رود عمر گرانمایه و ما غافل ازو
  2. شمارهٔ ۸۲۵چرخ اخضر کز دو چشم خاست موج خون در او
  3. شمارهٔ ۸۲۶ای ز ابروانت متصل عشاق را محراب دو
  4. شمارهٔ ۸۲۷دو نرگس تو که مستند و ناتوان هر دو
  5. شمارهٔ ۸۲۸ای اشک سرخ دمبدم از چشم تر مرو
  6. شمارهٔ ۸۲۹ای پیر گشته بهر جوانان ز ره مرو
  7. شمارهٔ ۸۳۰خوی که تو را ز تاب می ریخته از جبین فرو
  8. شمارهٔ ۸۳۱ای جاودان به صورت اعیان برآمده
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.