پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۷

غمزه ات کز سعی چشم است این همه بیداد او

در فن عاشق کشی شاگرد توست استاد او

طره شبرنگ تو لیلی و دل مجنون آن

لعل شکربار تو شیرین جان و فرهاد او

عشق در هر دل که سازد بهر دردت خانه ای

اول از سنگ ملامت افکند بنیاد او

بندگی نو شد دلم را از خطت وز هر طرف

فتنه دیگر رسد بهر مبارک باد او

با رقیب سخت دل زخم زبان کردن چه سود

چون ازین سوهان نیفتد رخنه در فولاد او

رهبر کوی مغان شد پیر ما ممدود باد

بر سر اهل ارادت سایه ارشاد او

بس که شبها جامی از سرو قدت نالد بلند

می کند رم مرغ شاخ سدره از فریاد او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۹حبذا پیر مغان کز فیض جام پاک او
  2. شمارهٔ ۸۲۰مرغ جان کردی هوای دانه های خال او
  3. شمارهٔ ۸۲۱آن سرو که شادند جهانی به غم او
  4. شمارهٔ ۸۲۲نامه سربسته آمد غنچه و مضمون او
  5. شمارهٔ ۸۲۳بریز ای هجر خونم چند سوزی جان من بی او
  6. شمارهٔ ۸۲۴می رود عمر گرانمایه و ما غافل ازو
  7. شمارهٔ ۸۲۵چرخ اخضر کز دو چشم خاست موج خون در او
  8. شمارهٔ ۸۲۶ای ز ابروانت متصل عشاق را محراب دو
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.