پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۶

آن ترک نیم مست که جان شد خراب او

صد بار سوختیم ز ناز و عتاب او

بر طرف بام اگر مه شبگرد بیندش

شرمنده گردد از رخ چون آفتاب او

من کیستم که بوسه زنم پای دوست کاش

یابم همین مجال که بوسم رکاب او

در روی او شهود جمال ازان توان

گر در میان حجاب نگردد نقاب او

چون درفشان شود لب او چون صدف شوم

سر تا به پای گوش ز ذوق خطاب او

بودن به کوی او نتوانم شب فراق

ترسم فغان من برد از دیده خواب او

گاه سوال بوسه به جامی نگفت هیچ

یعنی که نیست غیر خموشی جواب او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۸یارب از جانم ببر مهر مه رخسار او
  2. شمارهٔ ۸۱۹حبذا پیر مغان کز فیض جام پاک او
  3. شمارهٔ ۸۲۰مرغ جان کردی هوای دانه های خال او
  4. شمارهٔ ۸۲۱آن سرو که شادند جهانی به غم او
  5. شمارهٔ ۸۲۲نامه سربسته آمد غنچه و مضمون او
  6. شمارهٔ ۸۲۳بریز ای هجر خونم چند سوزی جان من بی او
  7. شمارهٔ ۸۲۴می رود عمر گرانمایه و ما غافل ازو
  8. شمارهٔ ۸۲۵چرخ اخضر کز دو چشم خاست موج خون در او
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.