پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۵

گر به پای سرو بخرامد قد رعنای او

سرو همچون سایه خود را افکند در پای او

بر سر بازار گل بی وجه گو مفروش حسن

چون ندارد کس به دور عارضش پروای او

سایه آن سرو بالا هر که را بر سر فتاد

سر به طوبی کی درآرد همت والای او

آن پریرو مردم چشم من است این روشن است

جای آن دارد که سازم چشم روشن جای او

دی خرامان برگذشت آن نخل تر سوی چمن

سرو بر جا خشک ماند از حیرت بالای او

ریخت شیرین خون فرهاد و ازین شیرین تر آن

کز پی خون ریختن هم خود دهد حلوای او

شد میسر وایه جامی که وصل دوست بود

باز اگر از وای خود بازماند وای او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۷غمزه ات کز سعی چشم است این همه بیداد او
  2. شمارهٔ ۸۱۸یارب از جانم ببر مهر مه رخسار او
  3. شمارهٔ ۸۱۹حبذا پیر مغان کز فیض جام پاک او
  4. شمارهٔ ۸۲۰مرغ جان کردی هوای دانه های خال او
  5. شمارهٔ ۸۲۱آن سرو که شادند جهانی به غم او
  6. شمارهٔ ۸۲۲نامه سربسته آمد غنچه و مضمون او
  7. شمارهٔ ۸۲۳بریز ای هجر خونم چند سوزی جان من بی او
  8. شمارهٔ ۸۲۴می رود عمر گرانمایه و ما غافل ازو
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.